87/02/16
پائولو
من هم كار اين رودخانه مي نشينم اگر به خانه بروي
و بخوابي من هم جلوي خانه ات مي خوابم،
واگر بروي به دنبالت مي آيم تا اينكه كه خودت بگويي
بروم ،
آن وقت مي روم اما تا آخر عمر عاشق تو خواهم ماند.
(كنار رود بريدا نشستم و گريستم)
قابل توجه اونايي كه . . .
با طلوع هر صبحي که بر مي خيزي احساس کن
که تازه متولد شده اي
مهربان باش و دوست بدار شايد
که فردايي نباشد
*************
آن گاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه
آرزوهايت حس مي کني به خاطر بياور که زيبايي
شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.
87/01/27
گفته ها در مورد عشق
من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند،
و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید
و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند،
هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت.
– جولیا رابرتز
دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی،
به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم.
– ناشناس
در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است
و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد.
–هانس نوون
اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم
و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود.
– ناشناس
بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند
—باید آنها را با قلبتان احساس کنید.
–هلن کلر
این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است
که چرخش آنرا ارزشمند می کند.
– فرانکلین پی جونز
اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست.
– هرمان هسه
87/01/27
پیام زرتشت
و همچنين
بهترين پاداش ها
از آن ِ كسي است
كه خواستار روشنايي است
و به ديگران روشنايي بخشد...
زرتشت- گات ها- سروده ي هشتم
87/01/17
بي خيال
می شمارم لحظه ها را بی خیال
می کشم بر دفتر نقاشی ام
نقشهای زشت وزیبا بی خیال
دوره گردی میشوم هر شب چو باد
دست تکرار غزل ها بی خیال
لا به لای آن غزل ها میکشم
سر نوشت خیس خود را بی خیال
گاه در آشفته بازار دلم
می شوم تنهای تنها بی خیال
بی خبر از شعرپر تشویش عشق
می کنم خود را تماشا بی خیال
گاه میسازم برای روح خود
نردبانی تا ثریا بی خیال
گاه از ترس نبود مصرعی
می زنم عمری تقلا بی خیال
بی خیالم. اما با تو من
حرفهایی دارم اما بی خیال
87/01/17
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
87/01/17
گوش كن
بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است
که از اظهار آن عاجز است
بنابراين اگر خواستي او را بشناسي
نه به گفته هايش, بلکه به نا گفته هايش گوش كن
**********
آن گاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه
آرزوهايت حس مي کني به خاطر بياور که
زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.
***********
با طلوع هر صبحي که بر مي خيزي احساس کن
که تازه متولد شده اي
مهربان باش و دوست بدار شايد
که فردايي نباشد
86/11/19
زندگی
یك فریب ساده و كوچك
آنهم از دست عزیزی،كه تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد.(استاد اخوان ثالث)
86/11/02
شهر هرت
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه
مستحب
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند
بعد همدیگه رو می شناسن
شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی
از زندگی و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها
و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای
زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان
برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند
شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که
آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن
سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن
شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت
شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب
بچه هاشون باشند
شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای
تلویزیونیشو توی کاخها می سازن
شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام
شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا
رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن
شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو
می گردن مبادا آینه داشته باشی
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن
احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی
ببوسی اما همسرتو نه...
شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای
با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه
شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500
نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی
و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن
شهر هرت جایی است که .......
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!
شهر هرت جایی است که مهندس کشاورزی روی گاری
سیب زمینی میفروشه
شهر هرت جایی است که مهندس عمران مسافر کش میشه و یه دانشجوی
ترم یک واسه پول کرایه بهش توهین میکنه
شهر هرت جایی است که یه دختر گدای 26 ساله چه اسم قشنگی هم
داره(فرشته) کنار خیابون میخوابه و مامورا بی توجه کنارش وایسادن
و دارن به یه دخترخانم بخاطر مانتوش گیر میدن
شهر هرت جایی است که ناظم مدرسه دخترانه میگه:
بی سیبیل ها دفتر
شهر هرت جایی است که ناظم مدرسه دخترانه وسط
زمستون با شیلنگ آب ،جلوی سر دانش آموزایی
که ژل به موهاشون زدن میشوره
شهر هرت جایی است که شهادت یک مرد بیسواد برابر شهادت دو
زن تحصیلکرده است
شهر هرت جایی است که دختر نصف پسر ارث میبره
آخه یه روز شوهر میکنه
شهر هرت جایی است که دختر بیگناهت رو میکشن و قاضی به ولی دم
مقتول میگه اگه نصف دیه قاتل رو بپردازی قصاص میشه
( ماده 209 قانون مجازات اسلامی(
شهر هرت جایی است که پدر بچه های معصومش رو شبانه
با چاقو تیکه تیکه میکنه ولی بخاطر اینکه
پدر بچه هاست نباید قصاص بشه
شهر هرت جایی است که قانونهای متروک 1400 سال پیش رو اجرا میکنه
و اگه اعتراض کنی بر چسب مرتد بهت میزنن.
شهر هرت جایی است که دیه بیضه چپ بیشتر از دیه یک زن است
(ماده 435 قانون مجازا اسلام)
شهر هرت جایی است که اگه پدر مصحلت!!! دونست میتونه دختر صغیرش رو
(قبل از بلوغ) به عقد نکاح هر کس که میخواد در بیاره (ماده 1041 قانون مدن)
شهر هرت جایی است که مرد میتواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد
و استاد حقوق خانواده اونم یه خانم!! سر کلاس بگه
قابل توجه دخترا این ماده
رو ملکه ذهنتون کنید(م 1133 قانون مدنی(
شهر هرت جایی است که .......
عزیزم شهر هرت جای دوری نیست
همینجاست
86/11/02
یک نفر
مهربانم،ای خوب!
یاد قلبت باشد،یك نفر هست كه این جا
بین آدم هایی،كه همه سرد و غریبند با تو
تك و تنها،به تو می اندیشد
و كمی،
دلش از دوری تو دلگیر است...
مهربانم،ای خوب!
یاد قلبت باشد،یك نفر هست كه چشمش،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است،
زیر این سقف بلند،هر كجایی هستی،به سلامت باشی
و دلت همواره،محو شادی و تبسم باشد...
مهربانم،ای خوب! یاد قلبت باشد،
یك نفر هست كه دنیایش را،
همه هستی و رویایش را،به شكوفایی احساس تو،
پیوند زده
و دلش می خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد...
مهربانم،ای خوب!
یك نفر هست كه با تو
تك و تنها،با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم!این بار،یاد قلبت باشد،
یك نفر هست كه با تو،به خداوند جهان نزدیك است
و به یادت،هر صبح،گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می كند این بار كه تو
با دلی سبز و پر از آرامش،راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی...
86/09/28
برا کسی که . . .
همه برك و بهار
در سر انگشتان توست
هواي گسترده
در نقره انگشتانت مي سوزد
وزلالي چشمه ساران
از باران و خورشيد سيراب مي شود.
زيباترين حرفت را بگو
شكنجه پنهان سكوتت رت آشكار كن
و هراس مدار از آنچه بگويند
ترانه ئي بيهو ده مي خوانيد-
چرا كه ترانه
ما بيهوده نيست
چرا كه عشق
حرفي بيهوده نيست.
86/09/28
الهی
الهي در ذات خود متحيرم چه رسد در ذات تو
الهي گرچه درويشم ولي دارا تر از من كيست كه تو دارايي مني؟...
الهي روزم را چون شبم رو حاني گردان و شبم را چون روزم نوراني...
الهي به سوي تو آمدم به حق خودت مرا به من باز مگردان....
الهي چون است كه چشيده ها خاموش اند و نچشيده ها در خروش...
الهي گرگ را رام توان كرد با نفس سركش چه بايد كرد..
الهي تو پاك آفريدي و ما آلوده كرديم
الهي اكنون به زحمتم از بيرون مي طلبيدم و اينك به رحمت از درون
مي جويم
الهي شيدايي جانان را با حور و غلمان چه كار...
الهي اين بنده از روي خود شرمنده است چگونه از تو شرمسار نباشد..
86/09/25
آفرینش
خداوندروزاول آفتاب را آفرید
روزدوم دریا را
روزسوم صدا را
روزچهارم رنگها را
روزپنجم حیوانات
روزششم انسان را
روز هفتم خداونداندیشید:
که دیگرچه چیزی را نیافریده است
پس تورابرای تکمیل آفرینشش آفرید.
86/09/25
تو به من خندیدی و
نمی دانستی من به
چه دلهره از باغچه ی
همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود کرد به من نگاه
سیب دندان زده از دست تو
افتاد به خاک وتو رفتی و هنوز
سال هاست که در گوش من
آرام آرام خش خش گام تو
تکرار کنان میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق
این پندارم که چرا؟؟؟؟
خانه ی کوچک ما سییب نداشت

86/09/25
بگذار آن باشم
که در کوهساران با تو گام بر می دارد
بگذار آن باشم
که در کنار تو گل می چیند
بگذار آن باشم
که از ژرفای احساسات خود به او می گویی
بگذار آن باشم
که رازهایت را به او می گویی
بگذار آن باشم
که در غم به سوی او میروی
بگذار آن باشم
که در شادی همراه او می خندی
بگذار آن باشم
که تو عاشقش هستی

